تَعِبَت الاُمُّ مِن أعمالِ المنزل. فَذَهَبَتْ إلي غُرفَتِها لِلاستراحة.فَجأةً صاحَ ولدُهُ:«ماما، اُريدُ كَأساً مِنَ الماءِ البارِد.»قالتَ الأمُّ : «أنا تَعِبَةٌ. اِذْهَبْ و ﭐشرَب الماء بِنَفسِكَ.»صاحَ الوَلَدُ مَرَّةً اُخرَي: « اُريدُ الماءَ.»فَقالَت الاُمُّ: « اِشْرَبْ بِنَفْسِك و إلّا أضرِبُكَ.» بَعدَ قليلٍ قال الوَلَد: « ماما، عِندَما جِئتِ لِضَربـى؛ اُحْضُرى كَأساً مِنَ الماءِ البارد.»
مادر از كارهاي خانه خسته شد. پس براي استراحت به اتاقش رفت.ناگهان پسرش فرياد زد: «مامان، يك ليوان آب سرد مي خواهم.»مادر گفت:من خسته ام. برو خودت آب بنوش.» پسر بار ديگر فرياد زد: «آب مي خواهم.» مادر گفت: « خودت آب بنوش و گرنه تو را مي زنم.»بعد از مدّت كمي پسر گفت: « مامان، وقتي براي زدنم آمدي، يك ليوان آب سرد هم بياور.»

ما را در سایت پاورپوینت بسیار جذّاب و مفید "خطبه غدیر" دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 93